امان از این زبان شیرین فارسی
به به ، میبینم که سال نو شده و ازین صوبتا ، آقا بنده هم این سال نو رو تبریک میگم خدمت شما هرچند بنده معتقدم " بنی آدم هرموقع پول داشتن عید است " بهرحال واسه این که منم یه چیزی گفته باشم تبریک میگم دیگه مگه من چیم ازین اوباما کمتره ، خوشتیپ ترم اقله کندش ......
عارضم به خدمتتون که نمیدونم چرا تاخیرای من زیاد شده ، البته من شانس آوردم چون داشتم دچار یه مقوله عاشقانه میشدم و جون خودم جون شما خر میشدم و میخواستم زن بگیرم و دقیقه ۵+٩٠ از ماتحت شانس آوردم و از بند اسارت جستم بچه ها وقتی بهش فکر میکنم چه حماقتی میخواستم بکنم بجون اودم حالم بد میشه اینو خدائیش راست گفتم ، بگذریم اینبارم تاخیر من دلیلش موجه هستش خوب بریم سر اصل مطلب اینکه :آقا یکی از همکارا با خانواده اومده بود خونمون اینا یه بچه ۶ ساله هم دارن که این بچه خیلی با حاله و تازه شانس آورده بود که گرگ پیر خونه خودشون بود وگرنه الله و علم .... خلاصه ، نشسته بودیم که بچه اومد گفت مامان من میخوام برم دستشویی ، راهنمایی اش کردیم رفت دستشویی ، خیر سرش کارش انجام داده بود که اومد به مامانش گفت : " مامان کونم شل شده " آقا ما رو بگی میخ شدیم ببینیم داستان این جمله فلسفی ، عرفانی چیه که یهو مامان بچه گفت : فلانی تعجب نکن این بچه بلد نیست بگه " اسهال " گرفتم ، بخاطر همین میگه " کونم شل شده " به به نمردیم و یه اصطلاح جدید به دیکشنری یا همون لغت نامه ام اضافه شد .
“گذشتم از او ، به خیره سری / گرفته رهمِ ، مه دگری / کنون چه کنم با خطای دلم / که رفت زبرم آشنای دلم ”
شب به خیر
من مست و تو دیوانه ، زائیدیم زیرش بابا
آخرین پست من مال اردیبهشت سال 1386 و تو این مدت چه بر حاج آقاکه نگدشت .میخواستم دیگه ننویسم ولی دلم نیومد بالاخره باید یکی باشه که این دخترای نازنازی رو تو باغچه اش جا بده و عینهون شیر ازشون مواظبت کنه ، فلذا ماهذا این جوری شد که وظیفه خودم دیدم بیام ... خودم وقتی اینجوری نطق میکنم حالی به حالی میشم یه چند لحظه صبر کنید برم دستشویی نطق شدیدا به مثانه ام فشار آورد ...
آقا مامان بنده میگه نمیدونم چرا تو هرچی دیونه و مشنگه دور خودت جمع میکنی ولی بنده خدا بی خبر از اینه که دیونه ها هستن که میگردن منو پیدا میکنن این خاطره مال یه دیونه بنام جمال که بهش میگفتن جمال مگس حالا وجهه تسمیه اسمش و بزاریم برا بعدا .... خونه بودم دیدم جمال سراسیمه اومد در خونه امون درو واکردم گفتم چی شده هولی ؟ گفت : هیچ گفتم : بیا تو گفت : روم نمیشه نگاه کردم دیدم کفش پاش نیست ، گفتم جمال چی شده ؟ گفت : بابام از خونه انداختم بیرون ، گفتم : چرا ؟ گفت : آخه فهمید من عرق خورم و مست کردم ، گفتم : از کجا فهمید ، گفت : اومدم خونه دیدم تو اتاق من رفته و داره امتحانای بچه ها رو صحیح میکنه ، بعد تموم در و دیوار اتاق من هم عکسهای ماشین و کامیون زدم ، گفتم : خوب ، گفت : دیدم بابام بدجوری حواسش تو برگه هاست ، بهش گفتم : اوس مجید حواست باشه داری برگه ها رو صحیح میکنی یدف یکی از ماشینا نیاد سرت مثه گه بچسبونتت رو برگه ها ،وقتی با لگد از خونه انداختم بیرون فهمیدم چه سوتی دادم . بخاطر همین فهمید من مست بودم .
نصیحت این پست :
سعی کنید با آدما کسخل و شاسمیخ دم خور نشید .
COVER ME
سلام ، وقت به خير ، سال نوي دوستان مبارك باشه ، ببخشيد از آپديت قبلي خيلي ميگذره ، بهر حال درگير بودم ديگه اول از همه اينجا بگم بنده مخلص آقاي سياوش قميشي خواننده بزرگ ايران زمين هستم ( آخه من عاشقشم ) اينو گفتم لال از دنيا نرم .
- اين صحنه هاي احساسي رو ديديد كه تو فيلم هاي خارجي نشون ميده ، اول دختر و پسر ميمونن تو چشاي هم نگاه ميكنن ، بعدش آروم آروم لباشون رو ميبرن طرف هم ، بعد يهو لب تو لب ميشن و حالا نخور پس كي بخور ، دوستم تعريف ميكرد يه همچين حالتي براي منو دوست دخترم پيش اومد ، ساعت حدوداي 8 شب بود و تو پارك بوديم ، خلاصه رفتيم كه لب تو لب بشيم ، من ديگه تو حس بودم، ديدم يه نفر با لگد زد تو ماتحتم و يه پس گردني هم خوابوند تو گردن ما ، برگشتم ديدم داداشه دختره است ، داشته رد ميشده ما رو ديده ، ما هم لب كه زهر مارمون شد ، فرار كرديم ، هنوز كه هنوزه موقعي كه ميخوام با كسي رو بوسي كنم ( طرف مقابلم سيبيل هستش ) برميگردم اول پشت سرمو ميبينم .
- يه بنده خدايي تو زمين كشاورزيش خيار ميكاره ، بعد يه چندتايي ميچينه ميبره خونه داييش اينا ، بعد داييش ميپرسه ، اين خيارا رو از باغت آوردي ميگه آره ولي دايي جون يه خيار خوب گذاشتم مخصوص خودت كه اونو موقع برداشت سفارشي ميارم برات ،،،، ميزنه و يه تگرگ ميزنه و باغ اين رفيق ما خياراش خراب ميشن ، اين ميمونه و يه عالمه چك ، ميره دست به دامان داييه كه دايي من ضرر كردم و كمكم كن ، دايي بهش ميگه : هنوز اون خيارمخصوص كه قرار بود برام بياري رو داري ، اونم با خنده جواب ميده آره دايي جان ، داييه بهش ميگه خوب حالا اون خيار رو بزار تو ماتحتت ( البته داييه به اين بنده خدا كمك كرد )
- ماه محرم گرگ پير طبلش رو گرفته بود دستش هي ميكوبيد بعدش منم بردمش بيرون از جلوي يه تكيه رد ميشيديم يه گروه مارش خيل منظم در حال اجراي برنامه بودن كه گرگ پير شروع كرد تبل زدن يهو ديدم گروه به اون گندگي بخاطر تبل هاي گرگ ريتمشون بهم خورد . مسئولشون اومد به گرگ گفت : بچه تبل نزن وگرنه گوشات و ميبرم ، گرگ بلافاصله گفت : زرشك بچه ميترسوني ، بيا ببرش ببينم ميتوني ، يارو اومد بوسش كرد گفت : من نوكرتم ميشه لطف كنين تبل نزنين بچه ها گروه قاطي كردن ، گرگ گفت : رو چشمم داداش ..........
N در محضر حاج آقا N
دستام خسته شدن، پاهام تاول زدن، از کمر افتادم، ديگه جون ندارم. دارم مي ميرم. اگه مي شه از اندي بپرسين خوشگلا تا کي بايد برقصن؟
